اشعار صوفی عشقری
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

عنان من به كف طفل نيسوار من است
نگويی اين تك و پويم به اختيار من است
نمونه ييست به هرجا كه بسملی بينی
تپايش دل پر درد و بيقرار من است
ز دور در نظرم سرو  قامتی آيد
تكان خورد به برم دل كه دلشكار من است
به شوق بوسهء پای تو مرده ام جانا
به هركجا كه قدم می نهی مزار من است
شهيد طرز خرام تو‌ام درين عالم
به هركجا كه قدم می نهی مزار من است
ندارد آرزوی سير گلبهار دلم
كه سينه باغ من و ديده آبشار من است

    --------------- 
مزرع ياس بی ثمر نبود
آه اميد بی اثر نبود
مكن از من سراغ اهل جهان
خانهء من درين گذر نبود
خوانده باشی اگر تو ابجد عشق
حاجت كنز و مختصر نبود
ننگ دارد ز پای تابوتم
يا كه آنشوخ من خبر نبود
بخت خوابيده ام نشد بيدار
شب مارا مگر سحر دارد
حرف خود را ز من مكن پنهان
عشقری شخص پرده در نبود

----------
خون شدم رنگ حنای تو مرا ياد آمد
خاك گشتم كف پای تو مرا ياد آمد
چشم من بر غلط افتاد به يك برگ گلی
به خدا ناخن پای تو مرا ياد آمد
ميگذشتم ز چمن چشم من رفتاد به سرو
قد و بالای رسای تو مرا ياد آمء
دی غزالی به بيابان مرا ديد رميد
ديدن رو به قفای تو مرا ياد آمد
آشنا شد نظرم بر سبد پر ز رواش
ساعد و ساق صفای تو مرا يد آمد
عشقری گفت به من قصهء آهو روشان
آن پريروزه ادای تو مرا ياد آمد

[ ۱۳۸٥/۱/۳ ] [ ٧:٥۳ ‎ق.ظ ] [ panah ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

رونویسی اشعار صوفی عشقری
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب