اشعار صوفی عشقری
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

۳

دلكشا را چكنم ای شه خوبان بيتو
خارچشمم شده گلهای گلستان بيتو

گرتوباشی بمن همراه بدوزخ بروم
بخدا پا ننهم جانب رضوان بيتو

چكنم من كه بيايد اجل خانه خراب
كنده ام ورنه اين زندگی دندان بيتو

قصد كردم كه چنان سرسرزانوبنهم
نكشم سردگرازچاك گريبان بيتو

دلم ازخواندن قاسم به چه روشاد شود
زهره كف ميشوم ازخواندن قران بيتو

عشقری گرنرود جانب صحرا چكند
تابكی گريه نمايد سردكان بيتو

۲

نه در سفر كشدم دل، نه در وطن بيتو
يكی شده ست به من گلخن و چمن بيتو

نمانده صبر و قرارم  بيا  كه دل تنگم
ز غصه هر نفسی ميدرم يخن بيتو

نميشود دل من وا به اختلاط كسی
به سان گوله به گوشم خورد سخن بيتو

به پيش چشم من از ناز جلوه يی بنما
كه روح من به عذابست در بدن بيتو

اگر به وصل بسوزم زهی سعادت من
كه بی اثر بود اين ساز سوختن بيتو

بگو برای خدا عشقری چی چاره كند
نهاده بر سر بالين خود كفن بيتو

۳

بی اتاقم زير اين نيلی رواق
نی چپن دارم نه برزو نی تياق

جان من از خود ستايی در گذر
خجلت آرد آخر اين لاف و پتاق

زندگانی جهان هرسر غم است
جفت و طاق و جفت وطاق و جفت و طاق

ميشوی از دوستان آخر جدا
الفراق و الفراق و الفراق

يار را آخر لب بام آورد
اشپلاق و اشپلاق و اشپلاق

ای پری رو عاشق هستم گفتمت

بی مذاق و مذاق و بی مذاق

شب اگر جای روی جانا مرو
بی اراق و بی ‌اراق و بی اراق

هر طرف موتر سواران را نگر
طمتراق و طمتراق و طمتراق

حاصل اين بزكشی های جهان
سر ملاق و سر ملاق و سر ملاق

راحت جاويد دارد در بغل
اتفاق و اتفاق و اتفاق

تنبلان هرسوفتند از تنبلی
چارپلاق و چارپلاق و چارپلاق

گر همی خواهی كه گردی بيوقار
آشنا شو با رجب خان چتاق

اسپ گادی ناوكش از لاغريست
ميدود بيچاره با ضرب شلاق

زال دنيارا چه خوش گفت عشقری
يك طلاق و دو طلاق و سه طلاق

[ ۱۳۸٤/٤/۱٠ ] [ ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ ] [ panah ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

رونویسی اشعار صوفی عشقری
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب