اشعار صوفی عشقری
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

جان من گر بدلت ميل شكار افتاده
بدرت مرغ دلم نقد و تيار افتاده

ز كجا سوی من گمشده افتد نظرت
كه چو من بر سر كوی تو هزار افتاده

من نه تنها بسر كوی تو بسمل شده ام
كشتگان تو بهر كنج و كنار افتاده

دل خودرا بچه اميد تسلی بدهم
كز عدم دورتر از يار و ديار افتاده

يار را در بر اغيار كه ديدم گفتم
خرمن گل بسر تودهء خار افتاده

از فغان دل من گوش جهانی كر شد
تا كه مينای می از دست نگار افتاده

بچه اوضاع جهان شاد شود خاطر من
هر طرف می نگرم مرده قطار افتاده

عشقری كيست كه در بزم تو آيد به حساب
همچو خاكستر مجمر ز شمار افتاده

[ ۱۳۸٤/٩/۱٥ ] [ ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ ] [ panah ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

رونویسی اشعار صوفی عشقری
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب