اشعار صوفی عشقری
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

در طريق عشق خام افتاده ام
در دهان خاص و عام افتاده ام
در قطار شاعران عصر خويش
هرزه سنج و بی لگام افتاده ام
تار پيدا كرده ام با كاكلی
چند روزی شد بدام افتاده ام
بينوای تلخ كرد اوقات من
در غم اين صبح و شام افتاده ام
نفس من از بس هلاك خوردنست
چون مگس بين طعام افتاده ام
ای برهمن زاده دستم را بگير
بگذر از كين رام رام افتاده ام
پيريم از ميكده خارج نمود
بی نصيب از دور جام افتاده ام
پاس كردم گرچه درس عآشقی
با تمامی ناتمام افتاده ام
بين خاك و خون سرای راه كسی
كشتهء بی انتقام افتاده ام
بر سرم كردند خوبان بزكشی
من بچنگ هركدام افتاده ام
تيغ جوهر دارم اما عشقری
زير گردون در نيام افتاده ام

[ ۱۳۸٥/۱٠/٦ ] [ ٩:٤۸ ‎ق.ظ ] [ panah ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

رونویسی اشعار صوفی عشقری
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب