دو بيتی ها

دو بيتی ها<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

رفيقی ميكنی گر با من زار

رفاقت را بود شرط های بسيار

چو در كار محبت پا نهادی

زكار و بار دنيا دست بردار

☼☼☼

 

دلت را از هوس ها كن نمازی

چو هستی طالب عشق مجازی

جدا نبود مجازی از حقيقت

بداری پاس درس پاكبازی

☼☼☼

 

قبای مشك و زعفر داره يارم

قد و بالای لاغر داره يارم

بصنف گلرخان شمشير برق است

مثال تيغ جوهردره يارم

☼☼☼

 

سری بامت برایی دلبر من

رخت بر من نمايی دلبر من

بدست خود دهی خيرات خود را

چو آيم بر گدایی دلبر من

☼☼☼

 

دلم را برده يی از من ببازی

خراب و خسته و زارش نسازی

نگارا تا توانی دل بدست آر

اگر داری اميد سر فرازی

☼☼☼

 

دلم از برق رويت در گرفته

مگر عشقت به حسنت سر گرفته

نميدانم تو ميدانی عزيزم

قدت راعشقری در بر گرفته

☼☼☼

 

الا دلبر لبت مثل عقيق است

نگاهت همره آهو رفيق است

نگردی همره اغيار ديگر

كه شخص لچك كوتا طريق است

☼☼☼

 

الا ای مه لقا يارم تو بودی

چراغ كلبهء تارم تو بودی

بغير از گريه كار ديگرم نيست

تسلی دلی زارم تو بودی

☼☼☼

 

ز بزم صحبت ما چون دلت گند

ترا من ميسپارم با خداوند

صحت باشی هميشه غم نبيني

لب لعلت بود دايم شكر خند

☼☼☼

 

بود اول اميدم با خداوند

دوم با تو بود ای جوهر قند

كه من را گاه گاهی ياد سازی

بهر جائيكه باشی ، باشی خرسند

☼☼☼

 

من از اين رفتنت پر داغ و دردم

بكن رحمی ببين با رنگ زردم

من از تو خواهش ديگر ندارم

دمی استاده شو دورت بگردم

☼☼☼

 

به تيغ ابرويت شد ريزه ريزه

دل من تا قيامت بر نخيزه

زدی زخم زبان بر سينه من

كه ظاهر قطرهء خونم نريزه

☼☼☼

 

كشم در اين ورق خط سياهی

كه ياد از من نمايی گاهگاهی

گدايی را اگر روزی برد نام

چه نقصان ميرسد با پادشاهی

☼☼☼

 

الا ای آهويی رم خوردهء من

نظر كن بر دل افسردهء من

بيا چابك بهر جايی كه هستی

فتاده بيكس و كو مردهء من

☼☼☼

 

رقيب از روز وصلت باغ باغ است

دلم ازدرد هجرت داغ داغ است

مپرس از عشقری احوال بسيار

كه آن مجنون صفت خشكه دماغ است

☼☼☼

 

خدا داناست بر حالم رفيق جان

چو تار كاكلت هستم پريشان

دلم با جعد مشكين تو بند است

اسيرم در ميان كافرستان

☼☼☼

 

زچشمم تا رخت مستور گشته

دلم از دوريت رنجور گشته

جراحت های بين سينهء من

ز ناخن غمت ناسور گشته

☼☼☼

 

مرا اول اسير كاكلت ساز

گرفتار رخ برگ گلت ساز

دمی بگذار سر بر سينهء من

مرا مست از نسيم سنبلت ساز

☼☼☼

 

روا دارد نيم هرگز بدی را

نگردان با خود اغيار گدی را

بيا پيشم كه خيراتت بسازم

تماما نوت های پنجصدی را

☼☼☼

 

سر مكتوب من عنوان ندارد

حديث عاشقی پايان ندارد

ز افلاطون ارسطو كرد پرسان

بگفتا عاشقی درمان ندارد

☼☼☼

 

نديده ديده ام قد رسايت

دلم را برده آواز و صدايت

گل رويت اگر بنمايی بر من

كنم جان و دل خودرا فدايت

☼☼☼

 

دو چشمم اشك ريزان است امروز

نگار از من گريزان است امروز

زبانم از بيان افتاده قاصر

چو برگ بيد لرزان استم امروز

☼☼☼

 

دل زارم پی خوبان گرفته

محبت با نكو رويان گرفته

خبر از مشكلات آن ندارد

بخود اين كار را آسانگرفته

☼☼☼

 

فدای قد و بالايت شوم يار

شهيد چشم شهلايت شوم يار

دگر در دل نماند آرزويت

اگر خاك سر راهت شوم يار

☼☼☼

 

ز احوالم خبر داری نداری

بسوی من نظر داری نداری

اگر از درد هجرانت بميرم

سر خاكم گذر داری نداری

☼☼☼

 

شوم قربان چشم نيم خوابت

 دل يك شهر گرديده كبابت

عجب حسن خدا دادی تو داری

كه افتاده بهر كوچه خرابت

☼☼☼

 

چه آيا بر دلت سنجيده باشی

بگو چيزی گر از من ديده باشی

/ 9 نظر / 105 بازدید
babak

سلام عزيزم من وبلاگ شمارو خوندم عالی بود . شمام وقت کردين يه سری به وبلاگ من بزنين (البته اگه دنباله پول باشين!!!!!!!!!!!!) ممنون

آتش

کارتان تحسين برانگيز است. دست و ديد تان نيرومند بماناد.

GuleNaaz

ز احوالم خبر داری نداری-- بسوی من نظر داری نداری-- اگر از درد هجرانت بميرم-- سر خاكم گذر داری نداری--

GuleNaaz

pannah jaan tashakor az en du bait hai zebaa ki ba site taan gozashtaeen

زينت

پناه گرانقدرسلام ومحبت نثارتان/ سروده های بسياربسيارزيبای است / سپاسگزارم ازاينكه كتاب ( شرح حال) صوفی عشقری را برايم ارسال نموديد وهمچنا ن براي كتاب فرهنگ معاصرافغانستان كه واقعا بسيارمفيد است، نميدانم چگونه ابرازتشكركنم. / من تصورميكنم خوب میشود تا دركنارشعرهای صوفی بزرگ، برگهای ازاين كتاب نيزبازنويسی شود، هرچند نميدانم تاكجا ميتوان صحت اين نوشته ها را بررسی كرد آيا اسناد ديگری نيزوجود داردتا با گفته های اين كتاب مقايسه شود ياخير؟/هميشه باشيد سبزوسربلند / زينت

زينت

چه آيا بر دلت سنجيده باشی / بگو چيزی گر از من ديده باشی/ دل من ميكفد از غصه و غم/ كه از من بی سبب رنجيده باشی/ بسيارزيبا است

humi-ha

عجب حسن خدا دادی تو داری. لطف نموده اين سهو نوشتاری در حسن (هسن) را اصلاح نماييد. با آروزی پيروزی تان. همیشه شادکام و شاهکار باشید .

shabnam

salam jenab panah! dobaityha ziba o delneshin bodan,sepas az in kare arzeshmand tan.dar panah e haq bashed.