برايت می سپارم عكس خودرا دلشكار من
كه بعد از مرگ من باشد به نزدت يادگار من

اگر می سوزی تابوتم اگر در خاك بسپاری
بغير از تو كس ديگر ندارد اختيار من

مرا گفتی كه روز و شب خيالت در نظر دارم
چو منظور تو ام صد چرخ باشد افتخار من

اگر صد سال باشم زنده باتو رخ نميگردم
بغير از باختن بردن ندارد اين قمار من

دلی دارم كه از محرومی دارد چشم اميدی
سر راه تو می سوزد چراغ انتظار من

بياد سرمهء  چشمی چنان در بحر سودايم
كه صد خمخانهء می كی كشد امشب خمار من

به علم  ظاهر و باطن چراغ  افروخته با من
بيامرزد خدا استاد و پير پخته كار من

(نثاری ) اين غزل را عشقری ديشب رقم كرده
ببخشايی اگر باشد خطايی در شمار من

/ 17 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جمال

عرض ادب و سلام! نور نگاه خواهر عزیز ما زینت جان این صفحه را چنان ستاره باران ساخته که مطالب آن متأسفانه دیگر خوانا نیست. موفق باشید!

دریاباری

سلام .. شکننده گي / دمبدم نو شدن است/ دگر شدن است / بعدش عرض کرده بودم ... نشکنی ! / ... که بمانی که خراب نشی/ استدعای ارادتمندانه بود../اينکه به پهلوی های ... دیگر ش تکیه کنیم کابرد بسیار دارد... خواسبم این نبود که : شکسته شوی ونا امید.... بهرحال اوماچ بزن که ما بند افتادیم.!

دریاباری

معذور... / خواستم چنین بو د:نه شکسته و نه نا مید ..

نثاراحمد

يغعبف۷ه۹۰ثخهعق۷راض -۴۸لارخحهضص۳۴رل۲=۵۸ر دجعخحضصق ذجهخحضصعق۸رد جض-۰۷۸۲۴ذربا خحض۲قع۸صذر مکشسنثقهخ۵۷

آرش

پناه عزیز سلام ! بیا که نبض جهان میتپد ز سینۀ تو / تو دور چرخ زمان یا مدار ِ کیهانی / غزل تازه ات را آنجا خواندم ، امید که نبض تپندۀ عشق همواره برای شوکت عشقش عصاره ای مهر را در غزل بریزد و از جاری شدن شراب نور به رگهای تیرۀ شب بگوید . شاد باشید و قصه ای لبخند ات ورد لبانش باد . فکرت است ؟

a.gahfoor

hooooooooooooooooooo en site ham az tu ast panagak lollllllllllllllllll kho ba liaaz ashqaree chizee namigomat bash ke yak dafa payaml khee sitet waaz shawaa qessa hai shereen mikoneem fekeret ast ahahahahahahahah

P a n a h

dust? ghafor jaan agar mekhastee chizee begee ((sakhrahee@hotmail.com)) feker mekonam delekat zeyad tang shudeh lol fekret ast magam afreen enbar ehtram kardee ajab ast? rasti bah text englisi naweshtam shayed farsi balad nestee

عبدلوحید

تواضع های دشمن مکر صیادی بود بیدل که خم خم رفتن صیاد بهر قتل مرغان است

خموش

دلم بی دل نمی باشد آرام- چرا ای دل تو سرگردان هستی نمی باید دراین دنیا آرام - تو مهتاج سخن های کی هستی ازاین دنیای وحشی گشتی آرام- تودست چای زولان کی هستی. با عرض ادب برای دوست بی نهایت گرامی که این وبلاگ بی نهایت خوب را برای دوست داران عشق و ادب تهیه نموده یک جهان سپاس امروز روز اول است که من به وبلاگ شما سرزدم خواستم دوست شکسته که دارم یک حرف بنویسم و از بزرگواری شما تعریفی کنم. به امید موفقیت های هرچی بیشتر شما . برادر کوچک شما خموش

خموش

با عرض ادب بسیار وقت میشود که در این وبلاگ تان هیچ یک حرف جدید ننوشتن امید است بار دیگر که من به این وبلاگ دسترسی حاصل نمودم چند حرف شیرین تر از جناب عشقری صاحب را نوشته باشد. روزی بیابه فاتحه سوی مزار من تا گرد قامت تو بگردد غبار من جان را بشوق چشم تو مستانه داده ام جوشد شراب ازرگ سنگ مزار من در زیرخاک گرچه تنم شد سوا سوا درفکر و ذکر تست دل بی قرار من بانرد عشق ساعت خود تیرمی کنم میدان بردوبای ندارد قمارمن درسینه پرآتش من جانمانده است پرشد زدرد و داغ فراقت کنار من اموروز هرستم که سرم میکنی بکن دلدار با تصرف با اقتدار من شا ید دعا کنند عزیزانم ای صبا پیغام مرگ من ببری در دیار من دارم یقین که ظاهر و باطن تو بوده ای از من چرا نهان شوی ای آشکار من ای عشقری بجوش جوانی شدم اسیر برخاک ریخت میوه باغ و بهار من از این که وقت گرانبهای شما را میگرم مرا ببخشید ولی بسیار آزرده شدم که وبلاگ که به نام عشقری نوشته شده است چرا یک حرارت خاص خود را ندارد با احترام خموش