آیینه شکسته

 


صاحب اساس بودم و گشتم ملنگ هم
دادم زکات مال و گرفتم قلنگ هم

آیینه شکسته مارا که میخرد
خورداست موریانه و بگرفته زنگ هم

فرهاد را مگو که بیک تیشه مرده است
صد داغ بر سرش بود از ضرب سنگ هم

دیگر ترا بمن چه سر آزمایش است
کز مال و سر گذشتم و از نام و ننگ هم

سر تا بپای جرمن و پاریس کافتم
مثلت نیافتم بخدا در فرنگ هم

تنها مرا فریب ندادست چشم یار
لعل لبش بمن زده بسیار رنگ هم

از کشت و کار اهل محبت بهر زمین
ناخن شیر روید و خشم پلنگ هم

آن برهمن به من نشود رامم از چه رو
زنار بسته کردم و خواندم گرنگ هم

در حیرتم چه وصف نمایم رقیب را
طبع کلفت دارد و وضع دبنگ هم

دردانه که میطلبیدم نیافتم
کردم سراغ گرچه بکام نهنگ هم

من سوختم ز شیوه گرگ آشنایت
درعین صلح میزنی الفاظ جنگ هم

منظور نیک و بد بود آثارم عشقری
بیت سلوک دارم و فرد جفنگ هم


نوت: تمام غزلیات صوفی صاحب را که اینجا میبیند بطور مستقیم نقل شده اند و هیچگاه من این حق را به خودم نداده ام تا حتی حرفی را پس و پیش کنم، و اگر دوستان جا جای مشکلات املای میبینن آن همان است که من دارم شاید صوفی صاحب همانطور املا کرده ....

 

/ 3 نظر / 308 بازدید
نوری بهاران

با تشکر از دوستان که در مورد شاعر قبل از این که شاعر باشد عارف است او شاعری بر مبنای اعتقاد .محبت و انسانیت پایه گزاری نمود زحمات را اخلاصمندانه در مورد شاعر سرا پا کانون صداقت .متانت و سمبول امانت و اانسانیت کشیده اند قابل سپاس گزاری و قدر دانی است محمد یوسف نوری بهاران

نورمحمدنور

آفرین رفیق کار مردانه یی کردی چون این روزها کمتر کسی یافت می شود که یادی از گذشتگان کند . همه غرق دنیا خود و پست مدرن خود هستند اما شکر یکی را دارم که دنبال غزل سنتی می رود و شاهانه کار می کند یعنی شهکار می کند . من به نماینده گی از کانون فرهنگی پرواز که در بلخ در راستای فرهنگ و ادبیات کار میکند از جناب شما سپاس گزارم . به وبم حتمن نظری بده .

[گل]