جان من گر بدلت ميل شكار افتاده
بدرت مرغ دلم نقد و تيار افتاده

ز كجا سوی من گمشده افتد نظرت
كه چو من بر سر كوی تو هزار افتاده

من نه تنها بسر كوی تو بسمل شده ام
كشتگان تو بهر كنج و كنار افتاده

دل خودرا بچه اميد تسلی بدهم
كز عدم دورتر از يار و ديار افتاده

يار را در بر اغيار كه ديدم گفتم
خرمن گل بسر تودهء خار افتاده

از فغان دل من گوش جهانی كر شد
تا كه مينای می از دست نگار افتاده

بچه اوضاع جهان شاد شود خاطر من
هر طرف می نگرم مرده قطار افتاده

عشقری كيست كه در بزم تو آيد به حساب
همچو خاكستر مجمر ز شمار افتاده

/ 1 نظر / 14 بازدید
جمال

سلام دوست عزیز! خوشوقتم از اینکه بعد از مدتی باز هم شعری دیگری از اشعار زیبای صوفی مرحوم را در وبلاگ ارزشمند تان میخوانم، ممنون و به امید صحت و موفقیت تان.