....


غیر را در بزم ناز خویش والی کرده ای
بر سرم آن لاوبالی را شغالی کرده ای

فکر کن ای نازنین بیگانه وار از من مرو
کاشنایی همرهم در خورد سالی کرده ای

وصل خوبان گر نیابی ایدل مفلس منال
عشقبازی در جهان با جیب خالی کرده ای

روی از گل نازکت طاقت ندارد پرده را
از چه رو جانا نقاب خویش جالی کرده ای

ای محبت عاقبت کندی تو بنیاد مرا
فرش من را خاک ، ظرفم را سفالی کرده ای

جان اگر گفتم بتانرا زین سخن کافر نیم
از چه زاهد بر سرم خود را جلالی کرده ای

نام آن زیبای زیبا زین غزل آید برون
آفرینت عشقری نازکخیالی کرده ای

/ 3 نظر / 263 بازدید
اشنا

سلام، خوشحالم که دو باره وبلاګ تان بروز شدو دل مارا با غزل از صوفی دلها شاد نمودید. موفق باشی، منتظربوستهای بعدی تان هستم.

احمد میلاد

اسلام و علیکم و رحمته الله و براکاتو در باری این شخصیات بزرگ اسلام هیچ نظر خاص داده کسی نمیتواند..این مبارک شخصیات در خود یکدریاست که به شعر و شاعری خود تمام کسائیکه گمراه استند در راو هدایت میدهد.. با خاندن کلیات صوفی مبارک دلبستگی بیشتر به محبت حقیقی صحبت دوستان دین بیدا کرده ام صدقئی این دستگیری ها و یاریت شوم .... باغی بودم بندئی بروردگارم ساختی...... خدا تمام کسانیکه در این ویب سائیت کار نمودن در یادی خود داشته باشد

احمد میلاد

اسلام و علیکم و رحمته الله و براکاتو در باری این شخصیات بزرگ اسلام هیچ نظر خاص داده کسی نمیتواند..این مبارک شخصیات در خود یکدریاست که به شعر و شاعری خود تمام کسائیکه گمراه استند در راو هدایت میدهد.. با خاندن کلیات صوفی مبارک دلبستگی بیشتر به محبت حقیقی صحبت دوستان دین بیدا کرده ام صدقئی این دستگیری ها و یاریت شوم .... باغی بودم بندئی بروردگارم ساختی...... خدا تمام کسانیکه در این ویب سائیت کار نمودن در یادی خود داشته باشد