<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

چه استغناست از بهر خدا با من تكلم كن

گره از چين پيشانی كشا قدری تبسم كن

 

نموده زهره ام را آب تمكين ادای تو

سخن بر لب مياور بر دهان خويش غم غم كن

 

ا‌گر با موج گردابی سری دارم  ز خود بگذر

بشوی از زنده گی دستت شنا در بين قلزم كن

 

ستمگر شعله پيكر دلبر بيداد گر آخر

به احوالم ترحم كن ترحم كن ترحم كن

 

 ----------

 

برايت می سپارم عكس خود را دلشكار من

كه بعد از مردنم باشد  به نزدت يادگار من

 

اگر می سوزی تابوتم اگر در خاك  بسپاری

بغير از تو كس ديگر ندارد اختيار من

 

مرا گفتی كه روز و شب خيالت در نظر دارم

چو منظور تو ام صد چرخ باشد افتخار من

 

اگر صد سال باشم زنده از تو رخ نمی گردم

بغير از باختن بردن ندارد اينقمار من

 

دلی دارم كه از محرومی دارد چشم اميدی

سر راه تو می سوزد چراغ انتظار من

 

بياد سرمهء چشمی چنان در غرق سودايم

كه صد خمخانهء می نشكند امشب خمار من

 

بعلم ظاهر و باطن چراغ افرخته با من

بيامرزد خدا استاد و پير پخته كار من

 

(نثاريی) اين غزل را عشقری ديشب رقم كرده

ببخشايی اگر باشد خطايی در شمار من

 

--------- 

 

منظور داغ كيست دل بيقرار من

حيرت  زده است ديدهء پر انتظار من

 

ضرب كدام حربهء ابرو رسيده است

در خاك و خون كشيده تن بيقرار من

 

مصروف درد و داغ كدامين سهی قد است

ياد كی شعله ريخته بر جسم زار من

 

از اين غزل حروف سر مصرع  جمع ساز

عقلت اگر رسآست بيابی شمار من

 

اميدوار لطف تو ام تا دم حيات

نام تو هستفاتحه خوان مزار من

 

 -------------

 

الا جان من و جانانهء من

نباشد بي غمت غمخانهء من

 

الهی تا ابد لبريز بادا

ز عشقت ساغر و پيمانهء من

 

دل من روی بيدردی نبيند

حديث عشق باد افسانهء من

 

ز من تا آن صنم شد رنجه خاطر

شكست افتاده در بتخانهء من

 

دوی اول به نرد عشقبازی

گرو شد خانهء بارانهء من

 

نميايد ز چشمم اشك رنگين

بشد گم عشقری دردانهء من

 

 

 

 

 

/ 13 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
روحي

سلام و آفرين بر همت شما عزيز که دريچه ً اشعار آن مبارک را بروي ما مخلصلان باز نموده ايد. کار تان عاليست. برکات در امور يوميه ً خود شما و يارانتان ، فزون در فزون باد ! / روحي

shuja Mustaqil

سپاسگذارم از اهتمام خستگی ناپذيری که در سامان دادن اين بلاگ داشته و داريد- خدای توانا اجر بزرگ عنايت فرمايد- اگر اين حقير کمکی در بسامان داشتن هرچه بيشتر اين دست کار ها می تواند امر دريغ نفرماييد. برادر تان شجاع مستقل از کابل افغانستان

جمال

سلام! عید را برای شما پناه جان و سایر هموطنان عزیز خود تبریک و تهنیت میگویم. عید تان خوش و خرم باد.

pannahh

shuja sahib muhtram sepas az husn nazer shuma taban ki zarort myaftad che basaa ashaar e een khojesteh mard ra keh nadaram , mowfeq .bashed

pannahh

جمال جان عزيز عید شمارا من هم به نوبهء خود مبارك باد ميگويم .سلامت و سر ‌افراز باشيد.

zinat

پناه گرامی : سلام !/ اميد كه خوب باشيد/ ايام عيد را به شما فرخنده ميخواهم / مدتی است كه شعرنوی ازصوفی عشقری را اينجا نخوانده ام / به اميد انتخاب تازه شما / راستی اگرديكلمه ای ازاشعارصوفی بزرگ به صدا ی خود تان داشته باشيد ميشود آنرا به ويبلاگ بگذاريم / با محبت / زينت نور( نگاه)

صابر

سلام دوست عزيز/ با وب تان آشنا شدم خيلی خوب بود. اگر به کلبه دويشی ما سر بزنيد/ ممنون ميشوم. موفق باشيد.

zinat

سپاس پناه گرامی / شما وپيام نوشتن ، پس ويبلاگ تان خراب شده!!!!!!!! ( شوخی) ، ميدانيد كه من با اشعاراين مرد وارسته بسيارعلاقه مندم وهم شما دوست بزرگوار وگرانقدرم ميباشيد/ به زودی ترميمش ميكنم/ درجواب شعرتان: نقد حيرتخانه هستی صدايی بيش نيست / ايعدم نامی بدست آورده ای موجود باش (بيدل)/ زينت

مرواريد

با تشکر از زحماتت٬ اميداست سری هم به وبلاگ مرواريد بزنيد. ممنون

محمود نادری